
آغاز من، تو بودی و پایان من تویی
آرامش پس از توفان من تویی
حتی عجیب نیست، که در اوج شک وشطح
زیباترین بهانه ایمان من تویی
احساسهایی ازمتفاوت میان ماست
آباد از توام من و، ویران من تویی
آسان نبود گرد همه شهر گشتنم
آنک، چه سخت یافتم :«انسان» من تویی
پیداست من به شعله تو، زنده ام هنوز
در سینه من، آتش پنهان من تویی
هر صبح، با طلوع تو بیدار می شوم
رمز طلسم بسته چشمان من تویی
هر چند سر نوشت من و تو، دوگانگی است
تنهای من! نهایت عرفان من تویی